به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

 داستانک رمضان۲۷/ قاب

 همه چیز را مهیا کرده بود تا سفره افطارش مثل هر سال با شکوه و آبرومند باشد.شله زرد، حلوا، آش رشته، نان و پنیر و سبزی و گردو و خرما و …
چیزی نگذشت بچه ها و نوه ها  رسیدند و با ذوق و شوق و خنده پریدند توی بغل پدربزرگ. همه را بوسید و کنار سفره نشاند. مادربزرگ از توی قاب عکس طاقچه داشت قربان صدقه بچه ها می رفت.
 
1717

حتما بخوانید :  فلسطین|یورش نظامیان صهیونیست به منازل مردم در کرانه باختری/ 4 فلسطینی در شمال الخلیل زخمی شدند
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران 0
  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.